صفحه اصلی arrow  مقالات arrow مقالات arrow باز نمايي گفتمان اسلام سياسي از بنياد گرايي تا نو انديش
 
باز نمايي گفتمان اسلام سياسي از بنياد گرايي تا نو انديش چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیریت   
۱۰ جدی ۱۳۸۹
گفتمان اسلام سياسى چگونه مفصل‏بندى و بازنمايى مى‏شود؟ آيا گفتمان يك دست و واحد است يا چندگانه؟ تنوع، پراكندگى و سياليت آن را چگونه و بر محوريت كدام دال مركزى مى‏توان انسجام بخشيد؟ هويت اسلام سياسى چگونه صورتبندى مى‏شود و دال‏هاى شناور آن ذيل كدام دال مركزى معنى مى‏يابد؟ پرسش از چيستى اسلام سياسى طبعاً مقدم بر سئوال از چرائى آن است. تبين چرايى اسلام سياسى بطور منطقى مقدم بر كشف و توضيح عناصر و دقایق سازنده هويت اسلام سياسى است. هژمونی گفتمان جهانى شدن نقطه عزيمت تحليل ما جهت فهم و تبين منازعه و چالش هويتى ميان دو گفتمان جهانى شدن و اسلام سياسى است. گفتمان جهانى شدن بعنوان "ديگر" و غير اسلام سياسى، سازنده هويت و" خود" اسلام سياسى است. در واپسين صفحات اين نوشتار تلاش بر آن است تا تأثيرات اين برون سازنده در صورتبندى اسلام سياسى و مفصل‏بندى دال‏ها و نشانه‏هاى آن در وضعيت جديد {جهانى شدن} به بحث گذاشته شود. امّا پرسش از چيستى و چرايى اسلام سياسى و سئوال از علل صورى آن متقدم بر مباحث بعدى است. اسلام سياسى چيست؟ آيا على‏رغم تنوع و تعدد در قرائت‏ها و تفسيرهاى كه از اسلام سياسى وجود دارد مى‏توان براى تعريف هويت اسلام سياسى يك دال مركزى و انسجام بخش به نشانه‏ها و دال‏هاى شناور را جستجو كرد؟ دال مركزى اسلام سياسى چيست؟ به گفته بابى سعيد اسلام گرايان كسانى هستند كه براى تفكر درباره سرنوشت سياسى خويش از تعابير اسلامى استفاده مى‏كنند و آينده خود را در اسلام مى‏بينند (بابى سعيد، 1379 :29) مقصود سعيد از دال اسلام گرايى همان اسلام سياسى است كه در ادبيات مستشرقان و انديشمندان مسلمان با مفاهيمى چون بنيادگرايى اسلامى، بيدارى اسلام، راديكاليسم اسلامى و اسلام گرايى همراه مى‏باشد. امّا اسلام سياسى نشانه‏اى است كه على‏رغم وجود تشابه با مفاهيم ياد شده، از آنان متمايز مى‏باشد. مفهوم بنيادگرای تنها شامل بخشى از آن چيزى است كه در اينجا بعنوان اسلام سياسى ياد مى‏شود. بنيادگرايى اسلامى كه ريشه غربى دارد و مأخوذ از حركت اعتراضى مسيحيان پروتستان در غرب است ( گری ترهار: 2003، 28 ) گوياى معنى و مفهومى اسلام سياسى نيست. بنيادگرايى در ساده‏ترين تعريف دفاع از سنت دينى با زبان سنتى و در چارچوب گفتمان سنتى است (گيدنز،؟؟؟ ) اين مفهوم براى اشاره به دال اسلام سياسى نارسا و غير وافى است، زيرا گفتمان اسلام سياسى بر مرجعيت اسلام در صورتبندى نشانه‏ها و دال‏ها و مفصل‏بندى عناصر تأكيد دارد، حتى اگر اين مرجعيت در چارچوب مفاهيم و عناصر مدرن صورت گيرد. دال راديكاليسم نيز براى اشاره به اسلام سياسى غير گويا است، زيرا راديكاليسم ناظر به نوعى عمل‏گرايى است و عمدتاً وصف كُنش و رفتار سياسى است، هرچند در برخى موارد نظريه و انديشه را نيز مورد توجه قرار مى‏دهد. عنوان اسلام گرايى يا اسلاميست‏ها (اوليويه روآ، 1383) هرچند در مضمون قريب با آن چيزى است كه در اينجا با عنوان اسلام سياسى ياد مى‏شود، امّا صرفاً بر بُعد سلبى هويت اسلامى در جوامع مسلمانان تأكيد دارد. اسلام گرايى صرفاً از طريق فرايند غيريت سازى غرب براى جريانات فكرى و سياسى جوامع معنا مى‏يابد. در اين معنى اسلام‏گراى چيزى بيش از شرق‏شناسى وارونه نيست كه در اثر آن اسلام در حد يك برچسب و عنوان عارى از مضمون فرو كاسته مى‏شود. بگفته بابى سعيد شرق شناسان وارونه با تلقى اسلام بعنوان يك هويت اسمى اهميت آنرا كمرنگ جلوه دادند. براى آنان اسلام چيزى بيشتر از يك برچسب نيست و فى نفسه هيچ اهميتى ندارد، هرگونه اهميت آن ناشى از معانى و مضامينى است كه به آن بر چسب الحاق مى‏شود. (بابى سعيد :1379) هرچند غيريت سازی و ضديت با غرب در متن اسلام سياسى جاى دارد، امّا در اينجا ضديت جهت ترسيم مرزهاى سياسى و بازنمايى هويت مورد توجه قرار مى‏گيرد و بنابراين علاوه بر بُعد سلبى بعد ايجابى نيز مورد نظر مى‏باشد، زيرا در دوره‏هاى اخير ما در جهان اسلام و جوامع اسلامى شاهد پديده مشخصى هستيم كه در صدد صورتبندى خاص از كردارها و نشانه‏ها در حوزه سياست و حيات سياسى است؛ صورتبندى‏اى كه اسلام را بعنوان دال برتر و مركزى اتخاذ مى‏كند و به نشانه‏ها و دال‏هاى شناور بر محوريت آن معنا مى‏بخشد. از اين منظر اسلام سياسى گفتمانى است كه هويت اسلامى را در كانون عمل سياسى قرار مى‏دهد. به عبارت ديگر در گفتمان اسلام سياسى، اسلام به يك دال برتر تبديل مى‏شود (بابى سعيد:همان، 20) اسلام در گفتمان اسلام سياسى يك آيين معنوى و اخروى نيست بلكه نگرش فراگير و برخوردار از شمولیت را القاء مى‏كند؛ نگرشى كه تمامى ابعاد حيات انسان را در بر مى‏گيرد. شايد در بيان ديگر مشكله تنوع و پراكندگى گفتمان اسلام سياسى را كه برخى از پژوهشگران مانع از تشكيل گفتمان واحد و منسجم مى‏دانند (احمد، 1992) از طريق معنادهى اسلام و بازنمايى آن بعنوان فرهنگ و آموزه‏هاى مشتمل بر امور سياسى، وحدت بخشيد. اسلام سياسى گفتمانى است كه اسلام را از منظر سياسى مورد تأكيد دارد و آن را از دايره صرفاً مذهبى خارج مى‏سازد. در درون اين گفتمان كلان با خرده گفتمان‏هاى متعددى روبرو هستيم كه در طبقه‏بندى‏هاى مختلف؛ سنت گرايى، محافظه كارى، راديكال و غيره دسته بندی مى‏شود. (عمادالدين باقى، 1383) امّا تا آنجا كه از اين خرده گفتمان‏ها با عنوان گفتمان اسلام سياسى ياد مى‏شود، جهت‏گيرى اسلام در حوزه سياست و رويكرد سياسى به تعاليم و آموزه‏هاى اسلامى وجه مشترك اين خرده گفتمان‏ها است كه زير چتر گفتمان بزرگ اسلام سياسى گردهم می نشينند. پرسش از چرايى اسلام سياسى نيز در بحث حاضر حايز اهميت است. تبيين عوامل شكل‏گيرى گفتمان اسلام سياسى و بررسى فرايند تحول آن يكى از محورهاى جالب و در خور توجّه است كه برخى از پژوهشگران به آن همت گمارده‏اند. اگر دال اسلام سياسى را از نظر زمانى مشتمل بر جريان اسلام‏گرايى، اعم از مشرب اصلاحى و انقلابى، بدانيم در اين حالت مى‏توان ريشه‏ها و عوامل شكل‏گيرى اسلام سياسى را در بستر تاريخى به بحث گذاشت. نخستين رويارويى انديشه‏گران مسلمان با غرب شاهد ظهور گفتمان اسلام گرايى است كه از آن با تعابير متفاوت ياد مى‏شود و با دال‏هاى مختلف بدان اشاره مى‏شود. چارچوب‏هاى تئوريك مختلف جهت تبيين عوامل ظهور اسلام‏گرايى (گفتمان اسلام سياسى) بكار برده شده است. در اين ميان مى‏توان به كار هراير د كمجيان، اوليويه روآ، هشام شرابى، كاستلز و بابى سعيد اشاره كرد. دكمجيان شكل‏گيرى گفتمان اسلام‏گرايى در جوامع اسلامى را با بحران‏هاى پيش روى جامعه اسلامى توضيح مى‏دهد (دكمجيان، 31:1377) در اين ديدگاه كشاكش اصلى ميان دين و دولت معلول انزوا و در خود فرورفتگى تحميل شده بر مسيحيت در جوامع غربى است (دكمجيان،همان: 23) كار دكمجيان تا آنجا كه به تحليل و تبيين عوامل و ريشه‏هاى ظهور گفتمان اسلام‏گرايى مى‏پردازد حايز اهميت است، امّا وى در حوزه تعامل اين گفتمان با گفتمان‏هاى غربى وارد نمى‏شود. در سوى ديگر و از منظر متفاوت بررسى اوليويه روآ است كه تجربه اسلام سياسى را در چارچوب نظریه مدرنزاسیون به بحث مى‏گذارد. در تحليل روآ ظهور اسلام‏گرايى در خاورميانه محصول بحران اقتصادى و اجتماعى دولت‏ها در اثر ازدياد جمعيت، روند رو به افزايش شهرنشينى و عوامل ديگرى مى‏باشد. ناراضيان تحصيل كرده در واكنش به اين بحران با ايدئولوژيك نمودن اسلام شرايط ايده انقلاب و زمينه ايجاد دولت مقتدر مركزى را مطرح مى‏كنند (روآ:1378،59) به نظر روآ اسلام گرايان سياسى در يافتن بديل مناسب براى تجدد غربى با استناد به شريعت اسلامى ناكام مى‏مانند و ناخواسته راهى سكولاريزاسيون و غير مذهبى سازى جامعه را در پيش مى‏گيرند، زيرا مسير آنان بر سياست مطلق مى‏انجامد (روآ،همان: 112) روآ در ایجا فرضیه ای شکست اسلام سیاسی را مطرح می کند. ما در مباحث بعدى به بررسى اين ديدگاه باز خواهيم گشت. هشام شرابى با تمركز بر پديده بنيادگرايى در جهان عرب، اين پديده را در چارچوب پدرسالارى جديد توضيح مى‏دهد. به نظر وى پدرسالارى جهان عرب از نوع جديدى است كه تركيبى از پدرسالارى سنتى و نوسازى وابسته است. (شرابى،1380: 28) در تحليل شرابى ظهور بنيادگرايى اسلامى نتيجه تحولات اجتماعى جامعه پدرسالار جديد است. بررسى ريشه‏ها و عوامل ظهور اسلام گرايى از منظر جنبش‏هاى جديد اجتماعى نيز در كار مانوئيل كاستلز و با الهام از آلن تورن صورت مى‏گيرد. در تحليل جنبش اجتماعى جديد بر سه اصل؛ هويت، نهضت و دشمن نهضت تأكيد مى‏شود. كاستلز تلاش مى‏كند در اين چارچوب ظهور جريانات معترض در جامعه شبكه‏اى يا جهانى شده را براساس تقابل هويت توضيح دهد. در تلقى كاستلز سه صورتبندى از هويت مطرح مى‏گردد؛ هويت مشروعيت، هويت مقاومت و هويت برنامه؛ هويت مشروعيت بخش در صدد تثبيت وضع موجود و هژمونيك ساختن آن است. و هويت مقاومت در برابر هويت مسلط به مقاومت مى‏پردازد. هويت برنامه‏دار فراتر از مقاومت در پى تشكيل و صورتبندى هويت جديد و بديل بر مى‏آيد. (كاستلز، 1382، ج3، 24) بابى سعيد ضمن نقد روش شرق شناسى ادوارد سعيد، مطالعه گفتمان اسلام سياسى و تعامل آن با غرب را در چارچوب نظريه گفتمانى لاكلا و موفه دنبال مى‏كند. به نظر سعيد اسلام سياسى در تخاصم با مدرنيسم غربى ناگزير از گزينش و انتخاب مى‏باشد. در چنين حالتى نزاع ميان گفتمان‏هاى رقيب در مى‏گيرد. فقدان قانون عام و دايمى ، نبود هويت ذاتی و ثابت و بيش تعين بودگی دايمى هويت،در نظریه لاکلاو و موفه، در نتيجه نزاع دايمى ميان گفتمان‏ها را مطرح مى‏ كند و اين به معنای امكانى بودن گفتمان ها است.. بيان ديگر اين حالت بلوكه شدن هويت است كه از ديگر منابع منازعه و خصومت مى‏باشد. بلوكه شدن هويت بيانگر وضعيت ناكامى گفتمان، در تثبيت و حفظ هويت جمعى است. بگفته "هوارث" رسالت تحليل‏گر در نظريه گفتمان صرفاً توصيف فرايند هويت سازى؛ غيريت سازى و مفصل‏بندى گفتمانى نيست، بلكه بعلاوه وظيفه او بيان شرايط و شيوه‏هايى است كه به بلوكه شدن هويت مى‏انجامد. (هوارث،1367: 162) در بحث ما گفتمان جهانى شدن با خصلت تسرّى برون مرزى هويت‏هاى ملى را با وضعيت بيش تعين شدگى روبرو مى‏كند. انسان مسلمان جهان سومى در وضعيت‏ها و موقعيت‏هاى متضادى قرار مى‏گيرد و مجبور به گزينش و انتخاب مى‏شود. نزاع و خصومت ميان گفتمان جهانى شدن و اسلام سياسى بر سر بازنمايى هويت انسان مسلمان و معنادهى به نشانه‏ها و دال‏هايى است كه در صورتبندى و مفصل‏بندى اين هويت بكار گرفته مى‏شود، يا از طريق فرايند طرد و نفى در حوزه گفتمانگونگى جاى داده مى‏شود. اگر در نظريه گفتمان لاكلاو و موفه، بازنمايى هويت و معنادهى نشانه‏ها و دال‏هاى تهى كانون منازعه ميان گفتمان‏هاى رقيب محسوب مى‏شود و اگر سوژه در وضعيت ناشى از جهانى شدن دچار از جاكندگى و واماندگى مى‏گردد و با شرايط بيش تعين شدگى هويت روبرو است، فزايند هويت سازى در شرايط محتمل و امكانى دشواره دو گفتمان مورد بحث خواهد بود. با الهام از لاكلا و موفه مى‏توان گفت، هويت سازى در چنين وضعيتى با فرايند كاهش احتمالات از طريق طرد و حذف برخى احتمالات انجام خواهد يافت زيرا تشكيل هويت معنى با كاهش احتمالات صورت مى‏گيرد كه براساس آن برخى احتمالات مناسب و احتمالات ديگر ناديده گرفته می شود. (يورگنسن، فليسپس، 44) بازنمايى هويت مدرن در جهان اسلام در چهره گفتمان كماليسم ظهور يافت، كماليسم متأثر از مدرنيسم غربى تلقى و تفسير سياسى از اسلام را سركوب نموده و به حاشيه مى‏راند. امّا بگفته سعيد گفتمان اسلام سياسى بدليل برخوردارى از اعتبار و قابليت دسترسى توانست مجدداً خود را مسلطم سازد، زيرا ديگر بديل‏هاى اسلام سياسى نظير جريانات سوسياليستى و ليبراليستى فاقد ويژگى‏هاى مزبور بودند. به نظر مى‏رسد از ميان رهيافت‏هاى ياد شده رهيافت گفتمانى ظرفيت و توانمندى مناسبى را جهت توصيف و تبيين اسلام گرايى در اختيار محقق مى‏گذارد. نظريه گفتمانى لاكلا و موفه اسلام گرايى را بعنوان يك گفتمان در همنشينى و تعارض با گفتمان غرب مطرح مى‏كند. در اين تلقى آنچه با عنوان اسلام گرايى مطرح مى‏شود، فرايند هويت سازى است كه جامعه اسلامى در مواجه با "ديگران" مرزهاى آن را ترسيم مى‏كنند. بويژه در چارچوب جهانى شدن و شرايط جديد جهانى كه مرزهاى "خود" و "ديگر" خاكسترى و غير شفاف گرديده و دايكاتومى جهان براساس گفتمان شرق و غرب فروريخته، نظريه گفتمان پيش از ديگر رهيافت‏ها كمك مى‏كند تا عوامل و ريشه‏هاى ظهور اسلام سياسى را درك كنيم. از سوى ديگر در اين نظريه تنوع و تكثر درونی ا سلام سياسى را با ارجاع به يك دال مركزى مشترك مى‏توان به وحدت رساند. نكته سوم آنكه نظريه گفتمان ثبات و تغيير در ماهيت گفتمان اسلام سياسى مورد توجه قرار مى‏دهد و اين امر ما را قادر مى‏سازد تا پويايى و تحول گفتمان اسلام سياسى و فرايند اين تحول را توضيح دهيم. صورتبندی گفتمان اسلام سیاسی اسلام سياسى نه مترادف با بنياد گرايى است و نه برابر با سنّت گرايى بلكه هر دو مفهوم وانموده‏هايى از اسلام سياسى است كه تنها بخشى از اين عنوان كلى را بازتاب مى‏دهد. اسلام سياسى بر ساخته گفتمان هژمونى غرب است كه در ميان مسلمانان بازتاب‏هاى نظرى، قرائت‏ها و گفتمان‏هاى گوناگونى را سبب شده است. بنابراين دال اسلام سياسى در مفصل‏بندى‏هايى متفاوت معنى و مصداق مى‏يابد. دال اسلام سياسى به عقيده و آموزه‏اى ارجاع مى‏كند كه اسلام را بعنوان يك كليت اعتقادى مشتمل بر مسايل مهمى درباره نحوه مديريت سياسى و اجتماعى جوامع اسلامى در جهان معاصر تلقى مى‏كند و از اينروى بازخوانى و بازنمايى مجدد دال‏ها و نشانه‏ها را بر محوريت كلمه نهايى اسلام مطرح مى‏نمايد. گفتمان اسلام سياسى حاوى خرده گفتمان‏هاى متفاوتى است كه على‏رغم اختلاف نظر در مورد معانى و مداليل نشانه‏ها، با ارجاع به دال مركزى اسلام به تثبيت موقت دال‏هاى شناور مى‏انجامد. در چارچوب تحليل گفتمانى، اسلام سياسى امر بر ساخته گفتمانى است كه صرفاً در جغرافياى مشترك اسلام و سياست معنا مى‏يابد. فرض ديگر آن است كه اسلام و سياست داراى رابطه ذاتى است و اسلام معناى حقيقى خارج از شالوده‏بندى سياسى ندارد. (تاجيك، 1381) تحليل گفتمانى اسلام سياسى، هويت گفتمان اسلام سياسى را با لحاظ كردن غير و ديگرى خارجى و برون از خود كه سازنده اين گفتمان است، تعريف مى‏كند. اسلام سياسى درتعبیر لاکان ريشه در نوعى درك فقدان دارد؛ فقدان نظم و نظام سياسى - اجتماعى كارآمد. فهم اين فقدان بازتابى از نوعى شناخت و آگاهى نسبت به خود (جهان اسلام) و ديگر (غرب) بود. تقريباً يك قرن قبل از آنچه به عصر نهضت در جهان اسلام مشهور شد (اواخر قرن 19 تا 1950) وضعيت بحران دنیای اسلام توسط نخبگان مسلمان درك گرديد. در اين زمان نشانه‏هاى انحطاط آنچنان مشهور بود كه ناديده انگاشتن آن ناممكن گرديد. تمدن اسلامى توسط هژمون شدن تمدن غربى دچار اضطراب و از جاكننده‏گى شد. هويت سنتى جهان اسلام با ناآرامى و بى‏قرارى مواجه گشت. بر مبناى درك اين وضعيت روشنفكران مسلمان در پى آن برآمدند تا خود را از تحت سلطه نيروى هژمون و گفتمان برتر و هويت شكن رهايى بخشد. به گفته گراهام فولر شكست ايدئولوژى‏هاى مختلف در جهان اسلام و جهان سوم، اسلام سياسى را بعنوان تنها بديل ممكن و واقعى مطرح ساخت. بنابراين اسلام سياسى از درون شرايط اجتماعى / سياسى جهان اسلام و بعنوان پاسخ ممكن به مسايل و پرسش‏هاى اين جوامع مطرح گرديد. )فولر،2003 16) اين امر بدين معنى نيست كه دال اسلام فاقد معنا و مفهوم مى‏باشد، بلكه دال اسلام از استغناى معنايى برخوردار است و اين معانى در مفصل‏بندى‏هاى مختلف بازنمايى مى‏شود. خرده گفتمان‏هاى اسلام سياسى با استناد به نشانه "اسلام" به وحدت و كليت مى‏رسد كه از آن با نام اسلام سياسى ياد مى‏شود. تنوع جنبش‏هاى اسلام گرايى موجب گرديد كه برخى از نويسندگان، طرح اسلام سياسى را نارسا و غير منسجم خوانند، زيرا در درون گفتمان اسلام سياسى تفاسير و برداشت‏هاى متفاوتى وجود دارد. حميد الزين نويسنده عرب در بازبينى مطالعات اسلامى اين چدگانگى در گفتمان اسلام سياسى را بازنمايى مى‏كند. (سعيد، 44 و نيز برهان غليون،1379: 113:9) الزين تاميت اسلام را رد نموده و به طرح‏بندى‏هاى محلى آن اتكا مى‏كند. امّا به گفته بابى سعيد و با الهام از مفهوم واژگان نهايى رورتى مى‏توان كلمه اسلام را در حد واژگان نهايى نشاند و در اين حالت اسلام به تاميت و وحدت مى‏رسد و نقطه مركزى پيوند دهنده جهان اسلام و امت اسلامى است. اين درست است كه اسلام در صورتبندى‏هاى متفاوت قرار مى‏گيرد امّا اين امر الزاماً به اين معنی نيست كه اسلام از كليت و تاميت برخوردار نيست، زيرا اسلام در طرح‏بندى‏هاى متفاوت، ويژگى‏هاى خاص خود را حفظ مى‏كند . به نطر بابى سعيد اين تاميت از طريق حمل نشانه‏هايى از طرح‏بندى پيشين صورت مى‏گيرد و بدين سان معنا و مفهوم اسلام را مى‏توان در تضادهاى موجود ميان باز تفسيرهاى گذشته و حال جستجو كرد. در پس اين اعمال تفسيرى متعدد، نشانه ‏هايى از آغاز و صدر اسلام وجود دارد. اين حركت بنيادين را مى‏توان بازگشت به ريشه‏ها ناميد. اين بازگشت به معناى كشف و احياى معناى اصيل اسلام است. نقاط پوشش دهنده حوزه گفتمانيت لاكان مفاهیم و نشانه‏هاى شناور را به تثبيت موقت مى‏رساند و دال برتر حالت معما گونه و پيچيده‏اى دارد كه بر يك حوزه گفتمانى كلى و دلالت مى‏كند. دال برتر ويژگى عام پيدا مى‏كند و به محل تلاقى دال‏هاى شناور تبديل مى‏شود و اين دال تاميت و كليت گفتمان را حفظ نموده و به آن وحدت و انسجام مى‏بخشد. دال اسلام در گفتمان اسلام سياسى در جايگاه واژگان نهايى مى‏نشيند و براى اكثر مسلمين نماد خوبى‏ها است بنابراين اسلام گراى طرحى است كه مى‏خواهد اسلام را از نقطه مركزى درون گفتمان‏هاى اجتماعات مسلمين به دال برتر تبديل كند. در حاليكه از نظر مخالفان، اسلام نمى‏تواند دال برتر باشد و زندگى سياسى و اجتماعى جوامع اسلامى را صورتبندى نمايد. كانون منازعه ميان گفتمان اسلام سياسى و جهانى شدن نيز در اينجاست. با اين فرض اگر اسلام در گفتمان‏هاى متنوعى مفصل‏بندى مى‏شود، آيا مى‏توان آنرا هنوز اسلام خواند يا خير؟ اين تنوع موجب مى‏شود كه آل الزين به اين فرض كشانده شود كه چيزى از قبيل اسلام (Islam) وجود ندارد بلكه آنچه وجود دارد اسلام‏ها (islams) است (بابى سعيد، 44). اگر چنين است اين پرسش بطور جدّى مطرح مى‏شود كه، چه عواملى سبب اتحاد و تداوم هويت يك حوزه ايدئولوژيكى معين، فراتر از همه تنوعات موجود مى‏شود؟ به بيان ديگر چه عواملى موجب تقرير و مفصل‏بندى خرده گفتمان‏هاى متنوع اسلام سياسى، پيرامون يك حوزه ايدئولوژيى و يا دينى معين مى‏شود؟ نشانه يا دال اسلام، مدلول واحد و تثبيت شده‏اى ندارد؛ به گونه‏اى كه خارج از متن( text ) فاقد معنا و مضمون مشخصى است، زيرا طبق نشانه‏شناسى رولاند بارتز هر نشانه‏اى خصیصه ‏اى مبهم دارد و ممكن است به چندين معنا دلالت كند. تعدد و تنوع معانى نشانه‏ها حاكى از آن است كه يك دال مدلول واحدى ندارد، بلكه بسته به بافت و موقعيت مى‏تواند به مجموعه‏اى از مدلول‏ها اطلاق شود، (تاجيك؛ 1383) و خارج از متن به معناى خاصى دلالت ندارد. بنابراين گفتمان اسلام سياسى واكنش روساختى به بحران ساختى جهان اسلام بود؛ اين واكنش با شكست گفتمان‏هاى رقيب كماليسم، ناسيوناليسم، سوسياليسم و ديگر ايسم‏ها صدرنشين شد. به گفته محمدرضا تاجيك گفتمان اسلام سياسى قرائت شالوده شكنانه و واسازانه از اسلام را جايگزين تفسير ذات گرايانه از اسلام نمود. ديگر ويژگى‏هاى اين گفتمان عبارتند از: - باور به اسلام بعنوان يك دال برتر و نقطه گره‏اى و كانونى در قلمرو عرضه مسايل و مباحث اجتماعى و سياسى. - بكارگيرى كلمات رقيق براى توضيح و تفسير كلمات غليظ . - انديشيدن به كلمه نهايى بومى / اسلامى براى بيان اميدها و آمال‏ها، بودن‏ها و شدن‏ها، حال و آينده و تعريف و باز تعريف خويش. - تقرير ديگر از خود و ديگر. - سامان دادن و مفصل‏بندى گفتمانى مدرن خارج از مدار و حريم مدرنيته غربيان. - گزينش وانتخاب از گفتمان غرب )در پاره‏اى از گرايشات(. - خارج كردن گفتمان مدرنيته از حصار غرب مركزى و باز تعريف آن بعنوان يك متن با چند مؤلف )كلمه نهايى: تاجيك(. از نظر لاكلاو، سياست پراتيك آزاد سازى توانايى‏هايى است كه از طريق تأسيس هويت‏ها و روابط اجتماعى كاملاً عينى سركوب شده‏اند، (لاكلا،1990؛ 33) بنابراين اسلام سياسى بيش از هر امرى به فرايند آزاد سازى از سلطه هژمونيك غرب بر جهان اسلام ارجاع داده مى‏شود. اسلام سياسى در مركز سياست مدرن و نوسازى اجتماعى قرار ندارد، بلكه پاسخى است به پرسش‏هاى جديد و برآمده از درون فرايند مدرن سازى؛ فرايندى كه با تحول زندگى روزمره جوامع، توسعه شهرنشينى و گسترش آموزه‏هاى مدرنيزم، به شالوده شكنى باورهاى سنتى و هويت گفتمان دينى مى‏انجامد. فولر، هرچند از منظر متفاوت از نظريه گفتمان، سازندگى غير اسلام سياسى (غرب) را در شكل‏گيرى آن بيش از شرايط اجتماعى جهان سوم مورد تأكيد قرار مى‏دهد. به عقيده وى تحولات عميق ناشى از فرايند مدرنيزاسيون غربى به تخريب ارزش‏هاى سنتى و بى‏قرارى‏هاى اجتماعى در جهان اسلام انجاميد. اسلام سياسى پاسخى است در مواجه با اين شالوده شكنى، كه از يكسو به بازنمايى مجدد هويت خود بر محور بازگشت به اسلام آغازين مى‏پردازد واز جانب ديگر واسازى گفتمان غربى را در هويت سازى مجدد غرب مورد تأكيد قرار مى‏دهد. (فولر، 3002: Xii) هرچند فولر شرايط اجتماعى، سياسى و ژئوپلتيك جهان اسلام را نيز از نظر دور نمى‏دارد، امّا هژمونى گفتمان غرب و بى‏قرارى هويت اسلامى ناشى از آن را، بيش از ديگر عوامل برجسته مى‏كند. به عقيده وى اسلاميزم (كه وى آنرا مترادف با اسلام سياسى بكار مى‏برد) پاسخ جهان اسلام به دشواره‏هاى هويتى و بحران‏هاى اجتماعى است كه از طريق پناه بردن به اسلام و بازگشت به پيشينه درخشان تمدن اسلامى، به هويت يابى جديدى مى‏پردازد. (همو / فصل دوم) بنابه تحليل فولر، اسلام سياسى گفتمان ابدى و قطعى نيست. همچنان كه اسلام سياسى گفتمان واحد و يكدست نيست. هرچند در گفتمان مسلط سياست جهانى، اسلام سياسى به سادگى در كنار مفاهيمى چون بنيادگرايى، تروريزم و خشونت طلبی مى‏نشيند، امّا بنا به تحليل گفتمان بين اسلام سياسى و تروريزم يا بنيادگرايى هيچ رابطه ضرورى و گريز ناپذيرى وجود ندارد. در تلقى فولر نيز برداشت و تفسير واحد و كلى از اسلام سياسى وجود ندارد. اسلام سياسى با برداشت‏ها و تفاسير متلون و گوناگونى همراه است. اين برداشت ها طيف‏هاى مختلفى از، اسلام راديكال تا ميانه‏رو و از اسلام اقتدارگرا تا دمكرات، اسلام سنّتى تا مدرن را در بر مى‏گيرد. (فولر، 3002: Xii) هويت گفتمان اسلام سياسى با ديگر خارجى (غرب) بر ساخته مى‏شود. در اين فرايند اسلام سياسى براى هويت سازى خود غير و ديگر را مرزهاى هويتى خويش قرار مى‏دهد، همچنان كه تصوير خود از منظر "ديگر" را در صورتبندى گفتمان خود نمى‏تواند از نظر پنهان سازد. غرب، گفتمان اسلام سياسى را برابر با بنيادگرايى با خصيصه‏هاى تصلّب‏گرايى، خشونت‏گرايى، عقل‏ستيزى و قانون شكنى بازنمايى مى‏كند. اين تصوير سازى در هويت يابى گفتمان اسلام سياسى بازتاب مى‏يابد، زيرا زمانى كه بازنمايى اسلام سياسى با نشانه‏ها و دال‏هاى آزار دهنده صورت مى‏گيرد، گفتمان اسلام سياسى در سيماى ترسناك و آزار دهنده با عنوان "هراس بنيادين" وانموده مى‏شود. بنابراين برخلاف پروتستان‏هاى مسيحى كه داوطلبانه دال بنيادگرايى را جهت بيان آمال و اهداف شان برگزيدند، پسان دال مزبور بار منفى بخود گرفت و براى بازنمايى اسلام سياسى بكار رفت. دال بنيادگرايى در متن گفتمان غربى، اشاره به دشمن و خصم ارزش‏هاى فرهنگى و سياسى غرب دارد كه بگفته آنتونى برجس پس از انقلاب اسلامى ايران با ظهور آيت‏اللَّه‏ها مطرح شد. (گرى تيرهار و بوسويتل، همان؛3 ) امّا همچنان كه برخى از نويسندگان، اظهار مى‏دارد، بنيادگرايى و اسلام سياسى فاقد رابطه ذاتى، پايدار و ضرورى است. بنيادگرايى يكى از پاسخ‏هاى ممکن و طبيعى مسلمانان در قبال بحران‏هاى عظيم اجتماعى، سياسى و اقتصادى است. به نظر "النعيمى" بنيادگرايى يك جنبش اجتماعى است كه در بخشى از جوامع اسلامى بر ساخته مى‏شود و مدّعى نمايندگى انحصارى، تماميت خواه و انقياد طلب در فرايند هويت سازى اسلامى است. به نظر وى مترادف قرار دادن بنيادگرايى با اسلام سياسى و برجسته سازى آن در درون گفتمان اسلام گرايى خطرناك و مبالغه‏آميز است. (همان؛41) با بهره آزادانه از مفروض محتمل بودن گفتمان‏ها در آموزه لاكلا و موفه مى‏توان پذيرفت كه اگر هيچ امر طبيعى و اجتناب‏ناپذير ميان قدرت و مقاومت‏هاى مختلف در برابر آن وجود ندارد، ضرورى است تا دلايل ظهور، دگرگونى و تحول ساخت‏هاى قدرت و صورتبندى‏هاى مقاومت را با توجّه به موارد و شرايط خاص توضيح دهيم سلطه هژمونيك، خود مقاومت ساز است و به كانون‏هاى مقاومت هويت مى‏بخشد. (لاکلاو و موفه :1989؛251) بنابراين تلاش پروژه هژمونيك جهت مفصل‏بندى نشانه‏هاى چون دموكراسى، صلح جهانى، عدالت و حقوق بشر با چالش‏هايى ناشى از غيريت سازى روبرو است . گفتمان هژمونى تلاش مى‏كند تا اين غريبت‏ها را از طريق طبيعى سازى و عادى سازى مفصل‏بندى خود در خارج از مرزهاى هويتى خويش بكشاند و مرزهاى هويتى خويش را متمايز سازد. برجسته سازى دال‏هاى بنيادگرايى، تروريزم، غيرعقلانى بودن(استناد به عمليات انتحارى يا شهادت طلبانه) ضديت با دمكراسى سازى و غيره از سوى گفتمان هژمون به منظور در حاشيه راندن گفتمان "غير"(اسلام سیاسی ) که نقش كانون مقاومت در برابر گفتمان مسلط را دارد، صورت مى‏گيرد. به گفته "مارى اسميت" استراتژى سياسى سازى هژمونى روى بازنمايى سياسى متمركز است و منطق هم ارزى و تمايز خود را با توجه به شرايط، به گونه‏اى تاكتيكى سامان می بخشد. زيرا گفتمان، حوزه نظرى سازنده پديده‏هاى سياسى و اجتماعى است، (مارتین اسمیت؛ :8991) و براى تثبيت سيادت و برترى خود نيازمند مفصل‏بندى مفاهيم و نشانه‏ها در زنجيره‏اى هم ارزى و تمايز است. زنجيره هم ارزى نشانه‏هايى است كه در هويت سازى گفتمان بكار گرفته مى‏شود و زنجيره تمايز نيز معانى و مداليل نشانه‏ها در گفتمان غير است كه در ضديت با گفتمان هژمون قرار داردو. اين غير سازنده گفتمان مسلط مى‏باشد. گفتمان مسلط غربى (ليبراليسم) از يكسو دال‏هاى سياست بين‏الملل نظير؛ دمكراسى سازى، اقتصاد جهانى، حقوق بشر، آزادى و صلح جهانى را در زنجيره هم ارزى گفتمان خود اخذ مى‏كند و با آن به هويت سازى دست مى‏يازد، امّا از جانب ديگر دال‏هاى متضاد و يا معانى غير را در زنجيره تمايز قرار مى‏دهد و به گفتمان رقيب (اسلام سياسى) هويت مى‏بخشد. در اين راستا از دال‏هاى چون بنيادگرايى، تروريزم، ضديت با حقوق بشر، استبداد و خودكامگى (دولت سركش) زنجيره تمايز و سازنده گفتمان رقيب را صورتبندى مى‏كند. مفصل‏بندى اسلام سياسى گفتمان اسلام سياسى صورتبندى خاصى از جامعه و سياست را بر محوريت دال مركزى اسلام مطرح مى‏كند. در اين گفتمان دال‏ها و نشانه‏ها با بازگشت به اسلام و ارزش‏هاى اسلامى مفهوم سازى مى‏شود. اسلام كه به هدايت كل جامعه و استعلاء بخشيدن به ارزش‏هايش گرايش دارد، به جستجوى پاسخى به مسايل جديد بر مى‏آيد. ضديت با مدرنيته غربى غير سازنده اين گفتمان تلقى مى‏شود. (موريس باربيه، 238 :1383) ناكارآمدى گفتمان‏هاى رقيب در سامان بخشيدن به بحران‏هاى جهان اسلام، ناكارآمدى و ضعف دولت‏هاى اسلامى در مركز تحليل ظهور گفتمان اسلام سياسى در جهان اسلام قرار دارد. مفصل‏بندى اسلام سياسى از رهگذر غيريت سازى و ديگر بيرونى انجام مى‏پذيرد زيرا هويت گفتمان اسلام سياسى با چالش جدّى گفتمان هژمونى غرب روبروست و همواره خطر مقهور شدن در برابر غرب را پيش رو دارد. (برهان غليون، پيشين: 116) جهانى شدن به مثابه گفتمان مسلط، سياست هويت ويژه‏گرا را تعميم مى‏بخشد و ذهنيت تاريخى و اجتماعى جوامع اسلامى را به اضطراب مى‏كشاند. دوگانه انديشگى ذهنيت اسلامى در تعريف از خود و ديگرى، هويت اسلامى را دچار از جاكندگى مى‏سازد. گفتمان اسلام سياسى عمدتاً در پى باز تعريف هويت اسلامى و صورتبندى جديدى است كه در فرايند آن دال‏ها و نشانه‏هاى مدرن با ارجاع به واژه نهايى اسلام معنا داده مى‏شود. سلطه گفتمان جهانى شدن؛ دوگانگى جديد / قديم، سنت / تجدد، اصول‏گرايى / عصرى، دينى / سكولار را وارد انديشه اسلامى نموده و از اين طريق، گفتمان اسلام گرايى را در حاشيه مى‏راند. به گفته برهان غليون ذهنيت دوگانه انديش عرب كه ناشى از ورود دال‏ها و نشانه‏هاى معنا يافته در گفتمان غربى است، بحران انديشگى و هويتى در جهان عرب را ايجاد نمود. (همان: 152) ستيزه ميان دو گفتمان اسلام گراى و غربى بر سر هويت سازى و صورتبندى مفاهيم در مركز نزاع دو گفتمان رقيب قرار دارد و هدف از آن تعيين جايگاه و نقش اسلام گرايى در تحولات جهانى و سياست بين‏المللى است. گفتمان جهانى شدن با ارجاع به جهانى بودگى گفتمان غربى (نئوليبراليسم) تلاش مى‏كند تا گفتمان رقيب (اسلام سياسى) را در حاشيه رانده و به نشانه‏ها و دال‏هاى شناور رايج در حيات سياسى و اجتماعى جوامع اسلامى معنا بخشد. در مفصل‏بندى اسلام سياسى اين غير سازنده نقش مهمى دارد و بنابراين يافتن دال‏هاى اصلى گفتمان جهانى شدن به ما كمك مى‏كند تا گفتمان اسلام سياسى را صورتبندى نمايم. كار بابى سعيد، على‏رغم بداعت و تازه‏گى از اين جهت ناتمام و ناقص است، زيرا سعيد تمام تلاش خود را صرف نوع و ماهيت تحليل گفتمانى اسلام گرايى مى‏كند بى آنكه به توضيح مبسوط اين گفتمان بپردازد. بنابراين در كار سعيد نيز مفصل‏بندى گفتمان اسلام سياسى به چشم نمى‏خورد. (بابى سعيد، 1382) در هر دو حوزه سياست داخلى و بين‏الملل دال‏هاى دمكراسى، حقوق بشر، آزادى، سكولاريزم، امنيت، تروريزم، دفاع و توسعه بيشترين كاربرد را دارد. بنابراين دال های مزبور در حوزه منازعه گفتمانى جهت معنادهى و تزریق معانی خاص قرار دارد. گفتمان جهانى شدن دال‏هاى مزبور را بر محوريت جهانى بودگى نئوليبراليسم بعنوان الگوى عام مفصل‏بندى مى‏كند. از سوى ديگر گفتمان اسلام سياسى بعنوان گفتمان ضد هژمون به مفصل‏بندى تازه ای از نشانه‏هاى مذكور با ارجاع به كلمه نهايى اسلام مى‏پردازد. هر دو گفتمان تلاش مى‏كنند تا دال‏هاى سياست بين‏الملل را بر محوريت كلمه نهايى خويش مفصل‏بندى نموده و بازنمايى جديدى را از جهان سياست ارايه دهد. از زمانيكه مسأله ما و مدرنيته مطرح گشت، بحث از هويت شرقى - اسلامى در مقابل غيريت غربى - اروپايى در دستور كار روشنفكران مسلمان قرار گرفت. موضع دوگانه روشنفكران مسلمان در چالش و منازعه گفتمانى جديد از يكسو حكايت از پذيرش سلطه هژمونيك گفتمان غربى دارد كه براساس آن وانموده‏هاى جديدى در مفصل‏بندى گفتمان شرقى - اسلامى وارد مى‏گردد، زيرا ماهيت گفتمان غربى، جهان شمول تلقى مى‏شود و از زمان ظهور مدرنيته، اين تمدن ديگر در حيطه غرب محدود نيست. تمدن غربى به بركت نهادهاى اجتماعى - سياسى خود ميراث كل بشريت شد، و همه ما على‏رغم خاستگاه و هويت فرهنگى‏مان غربى هستيم، زيرا تجسم حقوق بنيادين بشر هستيم كه از دستاوردهاى روشنفگرى است. ما به هويت خود بايد هويت ديگرى را بيفزايم؛ هويتى كه ما را مستقل از نژاد، دين و تعلقات فرهنگى‏مان به ديگر انسان‏هاى جهان پيوند مى‏دهد. (داريوش شايگان، 1380،73) از جانب ديگر و از منظر متفاوت، مدرنيته غربى را مى‏توان در گفتمان خارج از مدرنيته دنبال كرد، همچنان كه سنت و دين را مى‏توان چنين ديد. در دوگانه سازى سنّت - مدرن دين يا لزوماً بايد همه اجزايش با مدرنيته منطبق و در واقع در آن منحل شود يا در برابر آن قرار گيرد و از تاريخ امروز حذف شود. امّا در تقسيم‏بندى سه‏گانه جايگاهى براى مناسبات ديالكتيكى ميان دين (اسلام) و مدرنيته در نظر گرفته مى‏شود. مدرنيته بعنوان قلّه حيات بشرى در نظر نمى‏آيد و كاستى‏ها و بحران‏هاى آن نمايان مى‏شود و دين امكان پيدا مى‏كند تا در مسير انتقادى مدرنيته خود را بازسازى كند. (پدرام، 47 :1383) اين بازسازى از طريق مفصل‏بندى جديد و به منظور بازنمايى پديده‏ها و امور سياسى صورت مى‏گيرد. مفصل‏بندى گفتمان اسلام سياسى راه سومى را در ميان دو طيف شرق‏شناسى سعيد و شرق‏شناسى وارونه ايجاد مى‏كند. در گفتمان اسلام سياسى نه سنّت و مدرنيته كل‏هاى متناقض‏اند، آنگونه كه در نظريه شرق‏شناسى سعيد وانموده مى‏شود و نه سنّت مانع نوسازى تلقى مى‏شود، آنچنان كه در نظريه مدرنيزاسيون غربى بازنمايى مى‏شود، بلكه تعامل يا تقابل همزمان و همنشينى سنت و مدرنيته در درون گفتمان اسلام سياسى وانموده هايى است كه در زنجيره‏اى از منطق تمايز و تفاوت با غير و خارج از خود بر ساخته مى‏شود. اسلام سياسى بعنوان بلوك ضد هژمون نيازمند بازنمايى و صورتبندى جديدى از هويت خويش مى‏باشد. درست است كه اسلام نظام جهان شمولى است، امّا معناى جهانى شمولى آن اين نيست كه گمراهى و افسار گسيختگى‏هاى مادى گرايى جديد را بپذيرد، بلكه ابتدا بايد تمايز و برجستگى خود را در قلمرو خويش به نمايش بگذارد تا همه جهانيان اوج، عظمت و برترى اين الگو را مشاهده كند و با مشاهده اين الگو بر بندگى ماديت تحميل شده بر خويش شورش كنند و در نتيجه الگوى اسلام، آنان را هم بين دو بال آسيايى و آفريقايى‏اش كه امروز خسته از فشار چالش‏هاى سرمايه‏دارى و سوسياليسم‏اند در برگيرد. (رضوان السيد، 1383 ، 23) در مفصل‏بندى گفتمان اسلام سياسى، اسلام دال مركزى است كه نشانه‏ها و دال‏هاى شناور سياست جهانى را معنا مى‏بخشد و به بازسازى نظم جديدى از زنجيره تمايز و تفاوت با گفتمان غربى مى‏پردازد. منازعه اصلى دو گفتمان اسلام سياسى و جهانى شدن بر سر معنادهى به دال‏هاى دمكراسى، حقوق بشر، حقوق شهروندى، آزادى و دولت مدرن مى‏باشد. در حاليكه جهانى شدن دال‏هاى مزبور را بر محوريت دال مركزى نئوليبراليسم بازنمايى مى‏كند و تلقى اسلامى از نشانه‏هاى ياد شده را به باد انتقاد گرفته و در حاشيه مى‏راند، گفتمان اسلام سیاسی به منظور مقاومت و بازنمايى دال‏ها بر محوريت دال مركزى اسلام رو مى‏آورد. در فرايند مفصل‏بندى گفتمانى، گفتمان‏هاى رقيب در يك رابطه ديالكتيكى تعريف و ساخت هويت گفتمانى خود را با غيريت سازى و نفى غير دنبال مى‏كند. گفتمان جهانى شدن، سياست، فرهنگ و اقتصاد را بر محوريت نئوليبراليسم صورتبندى مى‏كند و به طرد و بازنمايى خارج از آن روى مى‏آورد. ناموجه جلوه دادن گفتمان رقيب و معانى نشانه‏ها در صورتبندى مفاهيم، از طريق نقد و طرد و عمل برجسته سازى ضعف و كاستى‏ها و در حاشيه راندن قوت‏ها صورت مى‏گيرد. معنادهى به دال اسلام سياسى در گفتمان جهانى شدن بين نشانه اسلام سياسى و تروريزم، اسلام سياسى و بنيادگرايى منفى، رابطه اجتناب ناپذير و ضرورى ايجاد مى‏كند. همچنانكه گفتمان جهانى شدن با قرار دادن دال‏هاى حقوق بشر، دمكراسى، حقوق شهروندى، اقتصاد آزاد، ليبراليسم فرهنگى و پلوراليسم اعتقادى در مفصل‏بندى خود به بازنمايى جديدى از جهان سياست و عصر جديد مى‏پردازد و از طريق بازنمايى اين نشانه‏ها بعنوان دال‏هاى ثابت، فراگير و جهانى جامه‏اى هژمونيك بر تن نموده و گفتمان مقاومت رقيب را (اسلام سياسى) نيز ايجاد مى‏كند. طرد و نفى معانى ياد شده از نشانه‏هاى مزبور در گفتمان اسلام سياسى، آنرا در حد خصم و دشمن خطرناك استعلاء مى‏بخشد. از سوى ديگر همچنانكه در اهميت غيريت سازى براى گفتمان ياد آورى شد گفتمان غير و رقيب حامل ناكامى‏ها و كاستى‏هاى گفتمان مسلط مى‏باشد. گفتمان جهانى شدن از طريق نفى اعتبار و كارآمدى گفتمان اسلام سياسى و غير قابل اعتبار جلوه داده آن به تثبيت مى‏رسد و براى استمرار قدرت هژمونيك خود با برجسته ساختن نارسايى‏هاى گفتمان اسلام سياسى از تبديل شدن آن بعنوان يك گفتمان جايگزين و ارايه كننده صورتبندى جديد از جهان و سياست بين‏الملل، مخالفت مى‏نمايد. در گفتمان اسلام سياسى، همانند گفتمان جهانى شدن از يكسو از طريق معنادهى به نشانه‏ها و دال‏هاى سياست بين‏الملل بر محوريت اسلام به بازنمايى و بر ساختن هويت خويش مى‏پردازد و از سوى ديگر با برجسته ساختن ضعف‏ها و كاستى‏هاى گفتمان مسلط، اعتبار و دردسترس بودن آنرا به چالش مى‏گيرد. صورتبندى گفتمان اسلام سياسى همانند ديگر گفتمان‏ها از درون رابطه ديالكتيكى اثبات و نفى (خود و ديگرى) وانموده مى‏شود. رضوان السيد صورتبندى گفتمان اسلام سياسى بر مبناى غيريت سازى تمدن غربى را در سه برش تاريخى و از سه منظر متفاوت توضيح مى‏دهد. (رضوان السيد، همو: 25) به گفته وى طى يك قرن گذشته گفتمان اسلامى در سه مرحله با چالش‏هاى تازه رويا رو شده است؛ مرحله نخست دوران رواج انديشه‏هاى نوسازى اسلام و مشاركت مجدد آن در تمدن معاصر بود كه، داراینقاط منفى زيادى بود،امّا همه‏اش مردود نبود و بنابراين در بسيارى از محورهاى اساسى با اسلام سازگار بود و گفتمان اسلامى مى‏توانست نقاط سازنده و مثبت آنرا در پيكره‏بندى گفتمانى خويش اخذ كند. مرحله دوم مرحله انتقادى و بنيان كن بود، گفتمان اسلامى به شالوده شكنى تمدن غربى و در نهايت براندازى آن بر مى‏آيد. در اين مرحله اسلام راه حل نهايى است و براى تمامى پرسش‏ها و نيازهاى بشر پاسخ‏ها و الگوهاى روشن و بى بديلى عرضه مى‏كند. اسلام،دمكراسى يا سوسياليسم نيست، امّا الگوى يگانه‏اى را در باب اجتماع و سياست به جهان عرضه مى‏كند كه فراتر از ماديت و شرور تمدن معاصر است. )رضوان السيد، همو: 25) مرحله سوم كه به نظر رضوان سيد هنوز هم شواهد توليدات فرهنگى آن هستيم دو وجه متمایز عمده دارديكى سياسى شدن شديد اسلام ودوم اينكه اسلام از حالت ايدئولوژى مبارزه به ايدئولوژى براى رسيدن به قدرت تبديل شد. تحليل گفتمانى گزارش رضوان السيد به صورتبندى‏هايى متفاوت از گفتمان اسلام سياسى مى‏انجامد. حداقل از منظر غيريت سازى گفتمان اسلام سياسى وانمودهايى است كه در اشكال و پيكره‏بندى متفاوتى بازنمايى گرديده است. آنچه نويسنده بعنوان مرحله سوم صورتبندى گفتمان اسلام سياسى ياد مى‏كند بيش از ديگر مراحل با تحليل گفتمانى اسلام سياسى همسويى دارد. زيرا براساس نظريه گفتمان لاكلا و موفه، امرى خارج از گفتمان قابل فهم نيست (وجود ندارد) كليه امور گفتمانى امر سياسى است، زيرا اولويت سياست مى‏گويد تعيين سياسى بودن يا نبودن امور خود امر سياسى است و در حوزه سياست قرار دارد. بنابراين اسلام عمدتاً سياسى است. از جانب ديگر ايدئولوژى نيز ابزارى است براى تسلط و هژمونيك شدن يك گفتمان و ايدئولوژى اسلامى نيز از اين ماهيت عارى نيست. امّا برخلاف رضوان السيد نمى‏توان گفت تنها مرحله سوم ماهيت فراگير و انقلابى دارد، بلكه در چارچوب نظريه گفتمانى، كليه مراحل ياد شده با نوعى عصيان و مقاومت در برابر گفتمان مسلط همراه است و ماهيتاً در پى شالوده شكنى و ساختار شكنى گفتمان مسلط مى‏باشد. امّا تفاوت‏ها به بازنمايى و صورتبندى‏هاى گفتمانى اسلام سياسى ارجاع داده مى‏شود. گفتمان اسلام سياسى از جنبه اثباتى دال‏هاى دمكراسى، حقوق بشر، آزادى، ارزش‏هاى فرهنگى، پلوراليسم سياسى و عمل اقتصادى را بر محوريت دال مركزى اسلام معنا مى‏بخشد و به بازنمايى امر سياسى مى‏پردازد. سويه سلبى گفتمان اسلام سياسى بى‏اعتبار جلوه دادن گفتمان نئوليبراليسم و جهانى شدن است. در اين سويه، اسلام سياسى بر بى‏اعتبارى و در دسترس نبودن گفتمان جهانى شدن بعنوان يك گفتمان مسلطِ فراگيرى و جهانى تأكيد مى‏كند. در مفصل‏بندى گفتمان جهانى شدن نيز دو سويه‏اى اثباتى و سلبى سازنده و اساسى است. از بُعد اثباتى، گفتمان جهانى شدن بر صورتبندى امرى سياسى بر مبناى گفتمان جهانى شدن و بر محوريت دال مركزى نئوليبراليسم تأكيد دارد و تلاش مى‏كند تا بازنمايى امر سياسى و اجتماعى و سياست جهانى را بر اين محور مفصل‏بندى و بازنمايى كند. از جنبه سلبى،ناموجه جلوه دادن بازنمايى گفتمان اسلام سياسى و برجسته سازى ضعف‏ها و نارسايى‏هاى آنرا دنبال مى‏كند. صورتبندى گفتمان اسلام سياسى همواره با نفى غير (غرب) صورت مى‏گيرد آنگونه كه سيد جمال؛ نخستين انديشمند بازسازى گفتمان اسلامى،اسلام را بعنوان تجسم همه جوامع اسلامى در برابر ديگر بودگى غرب بعنوان يك كل بازنمايى مى‏كند و در عين حال كه رابطه‏اى آشتى‏ناپذير ميان اسلام و غرب برقرار مى‏سازد، آنها را بعنوان دو مفهوم مرتبط با يكديگر بررسى مى‏كند. اسمیت1995، پدرام/ 52) از اين منظر و با استناد به آموزه غيريت سازى در نظريه گفتمان - غير سازنده گفتمان خودى و از اجزاى بيرونى آن محسوب مى‏شود. غير اسلام سياسى در صورتبندى‏هاى متفاوتى جلوه مى‏كند و بنابراين بازنمايى اسلام سياسى و صورتبندى اين گفتمان را نيز تحت تأثير مى‏گذارد. نشانه‏ها و دال‏هايى كه در صورتبندى گفتمان غير بكار گرفته مى‏شود ناگزير بخش سازنده‏اى از گفتمان اسلام سياسى نيز تلقى مى‏شود. از جانب ديگر گفتمان مسلط با استناد به دال مركزى خود نشانه‏ها و مفاهيم را معنا مى‏بخشد و بنابراين نشانه‏هاى گفتمان مسلط بخش مهم و سازنده‏اى گفتمان اسلام سياسى است به گونه‏اى كه بعد از جنگ جهانى دوم تمدن غربى،دولت‏ها، نظام‏ها و نهادهاى ما را شكل داد و تلاش براى هم ساز نشان دادن اسلام با تمدن غربى در همه امور فزونى گرفت. مقايسه‏هايى ميان نظام خلافت و پادشاهى مشروطه انجام شد و در نتيجه ديگر تفاوتى ميان اين دو احساس نمى‏شد. تأليفاتى عرضه شد كه در آنها سخن از دمكراسى در اسلام گفته مى‏شد. (رضوان السيد، پيشين: 19) از اين به بعد و تحت تأثير گفتمان مسلط نشانه‏هاى دمكراسى، حقوق بين‏الملل، نوسازى، عصرى سازى و دعوت (گفتگو) وارد صورتبندى گفتمان اسلام سياسى گرديد. بهر ترتيب اگر گفتمان اسلام سياسى را بعنوان يك گفتمان بزرگ و كلان در نظر بگيريم با خرده گفتمان‏هاى متفاوتى همراه است به گونه‏اى كه بگفته حميد الزين با اسلام‏هاى سياسى روبرو خواهيم بود. (بابى سعيد، پيشين) امّا همچنانكه گفتمان ليبراليسم و ماركسيسم نيز با قرائت‏هاى مختلف و در نتيجه خرده گفتمان‏هاى درونى همراه است و هنوز مى‏توان از گفتمان ليبراليسم و ماركسيسم صحبت كرد، در مورد اسلام نيز مى‏توان گفتمان‏هاى خرد و متعدد داخلى را با استناد به كلمه نهايى (اسلام) و يا نقاط گره‏اى لاكان باهم مرتبط ساخت و بر محور دال مركزى اسلام به انسجام رساند. گفتمان كلان اسلام سياسى با معنادهى نشانه‏ها بر محور دال مركزى اسلام به مفصل‏بندى و پيكره‏بندى گفتمانى خود مى‏پردازد. در اين مفصل‏بندى نشانه‏هايى استخدام مى‏شود كه از يكسو گفتمان مسلط آن را وارد صورتبندى حيات سياسى و نظام بين‏المللى مى‏سازد و از سوى ديگر اين نشانه‏ها تحت پوشش نقاط گيره‏اى و با ارجاع به دال‏هاى نسبتاً ثابت در گفتمان اسلام سياسى معنا مى‏يابند. گفتمان كلان اسلام سياسى از نظر تاريخى صورتبندى‏هاى مختلفى را بخود گرفته و همواره مورد بازنمايى قرار داشته است. در مقايسه با گفتمان غربى، دال‏هاى امت، حاكميت الهى، عدالت، شورا، مسئوليت، جهاد يا دعوت در مفصل‏بندى آن بكار گرفته شده است. امّا هژمونى گفتمان مسلط غربى موجب گرديده كه نشانه‏هاى مزبور در سيماى مفاهيم جديد بازنمايى گردد. دال امت اسلامى به نفى دولت قومى / ملى مدرن مى‏پردازد و از طريق بازنمايى و برجسته سازى كاستى‏هاى آن تلاش مى‏كند تا مفهوم دولت مدرن را در حاشيه راند. همچنانكه دولت ملى نيز در حاشيه راندن و بى اعتبار جلوه دادن دال امت را دنبال مى‏كند. در واقع گفتمان اسلام سياسى از طريق ايجاد ارتباط ميان نشانه‏اى امت "حاكميت الهى" عدالت و مسئوليت انسانى بخود هويت مى‏بخشد، زيرا هويت يك گفتمان از طريق رابطه‏اى كه ميان عناصر گوناگون به وجود مى‏آيد شكل مى‏گيرد. (تاجيك، 46 :1383) مفهوم امت در گفتمان اسلام سياسى در مركز تعامل و روابط اسلام گرايان با بيگانگان قرار دارد. نخستين تعريف هويت اسلامى بر مبناى دوگانگى دار الاسلام و دار الكفر صورت مى‏گيرد و بنابراين مرز خود و ديگرى در گفتمان اسلامى داراى ماهيت فرهنگى و ارزشى است كه براساس آن كليه جوامع اسلامى با قطع نظر از مرزهاى مكانى و نژادى در تمدن بزرگ اسلامى گرد هم مى‏آيند و نظام اعتقادى كلان و فرانژادى امت را مى‏سازند. البته صورتبندى مفهوم امت در گفتمان اسلامى به معناى وحدت كامل و انسجام درونى امت نيست، زيرا در درون مرزهاى امت تنوع و تكثر فرهنگى، تاريخى و زمانى، با ارجاع به كلمه نهايى اسلام، مورد پذيرش واقع مى‏شود. منظور از وجود كثرت در اسلام بعنوان يك آيين فرهنگى و شيوه‏اى براى زندگى، تنوع آن دسته از محيطهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى است كه دين اسلام در چارچوب آنها بعنوان يك نظام عقيدتى به فعاليت و تكاپو مى‏پردازد. اين تنوع و گوناگونى تا اندازه‏اى نيز در نظام فقهى مسلمانان كه بين تكاليف و حقوق مذهبى آنان مى‏باشد، وجود دارد. (جف هنس،138 :1381) نخستين رويارويى تمدن اسلام و غرب پس از جنگ‏هاى صليبى حكايت از نفوذ دال‏هاى غربى در درون گفتمان اسلامى داشت. بتدريج ظهور مدرنيته در غرب مفاهيم و نشانه‏هاى ليبراليسم را وارد حوزه سياست و اجتماع مسلمين نمود. شكل‏گيرى دولت ملى با ترويج ايده ناسيوناليسم و گسترش الگوهاى قومى روبرو بود كه مفهوم امت را در مفصل‏بندى گفتمان اسلامى در حاشيه مى‏راند. به تدريج با مسلط شدن گفتمان غربى مفهوم امت اسلامى رنگ باخت و در حاشيه قرار گرفت، زيرا دولت‏هاى ملى و سكولار،سياست و حكومت در بلاد اسلامى را تحت كنترل در آورد. گذشتگان ما سخن از دار الاسلام مى‏گفتند كه مفهومى دينى - سياسى و جنگى داشت و سپس از امت اسلام و حوزه اسلام ياد مى‏كردند و پس از انحلال خلافت به هيچ پيوندى جز پيوند دين بعنوان بنيانگذار اين هويت وسيع نمى‏نگريستند و افزون بر آن رابطه تمدن واحدى را مى‏ديدند يعنى اسلوب و شيوه‏اى از زندگى كه اسلام بنيانگذار آن بود. (هشام جعيط، بحران فرهنگ اسلامى، 32 :1381) امّا همچنانكه گفتيم ناكامى الگوهاى ناسيوناليسم، ماركسيسم و سكولاريزم بار ديگر گفتمان اسلامى را از حاشيه به متن كشيد به گونه‏اى كه به عقيده لارنس پاپ سال‏ها پيش در دنياى عرب ملى گرايى سكولار، ايدئولوژى برتر بود و تروريست‏ها از آن بعنوان پوششى براى اقد امّا ت خود استفاده مى‏كردند، اكنون ايدئولوژى اسلامى، ايدئولوژى اسلامى اصولگرا، آن پوشش را فراهم مى‏كند. (جرجيس، 97 :1383) هرچند گفتمان جهانى شدن با به چالش كشاندن دولت ملى و فرسايش حاكميت ملى همسويى بيشترى با دال امت دارد، امّا به دليل آنكه مفهوم امت عمدتاً داراى بن مايه فرهنگى است تحت تأثير سياست فرهنگى گفتمان مسلط قرار گرفته و به استحاله ماهيت و محتوا تهديد مى‏شود. حاكميت الهى در گفتمان اسلام گرايى نشانه مهم و سازنده است زيرا گفتمان اسلام سياسى با اعتقاد به حاكميت الهى به صورتبندى ويژه‏اى از حيات اجتماعى و روابط قدرت مى‏رسد. حاكميت و قدرت تنها از خداوند است و از ناحيه او به انسان بعنوان جانشين خدا در زمين تفويض مى‏شود. براساس نظريه استخلاف، خلافت انسان در زمين نمادى از حاكميت الهى است. دال حاكميت الهى در حوزه سياست به سياست دينى مى‏انجامد. سياست دينى (اسلامى) مديريت و هدايت جامعه با استناد به آموزه‏هاى اسلامى است. گفتمان اسلام سياسى با ارجاع به مفهوم جامعيت شريعت اسلام چنين استنادى را ممكن مى‏داند و با بازگشت به الگوى ايده‏ال دولت مدرنيته و تاريخ شكوفايى تمدن اسلامى بر كارآمدى آن استدلال مى‏نمايد. هرچند چنين استنادى به نظر برخى انديشمندان مسلمان ناتمام خوانده مى‏شود. (طه جابر العلوانى، 1377) نزاع گفتمانى بين اسلام سياسى و جهانى شدن بر سر ماهيت سياست و حكومت از اين منظر مهم و سازنده است. گفتمان جهانى شدن با ارجاع به آموزه‏هاى نئوليبراليسم سياست سكولار را در مفصل‏بندى خود اخذ مى‏كند و از اين طريق به بازنمايى جهان سياست مى‏پردازد، گفتمان اسلام سياسى دال سياست را با ارجاع به مفهوم مركزى اسلام معنا مى‏بخشد و به طرد سياست سكولار روى مى‏آورد. گفتمان اسلام سياسى بر توأم بودن سياست و شريعت يا دين و دولت تأكيد مى‏كند. اسلام برخلاف مسيحيت در عين آنكه رستگارى معنوى انسان را غايت تعاليم خود قرار داده، از رفاه مادى او غافل نمانده است. فقهاى اسلامى براساس دستورات قرآن و احاديث نبوى قواعد مفصلى درباره زندگى اجتماعى به دست داده‏اند. به پيروزى از همين خصوصيت در اسلام اصول دين و معانى سياست با يكديگر در آميخته و كل واحد و تجزيه ناپذيرى را پديد آورده‏اند. (عنايت، 102 :1378) بر اين اساس صورتبندى حيات سياسى انسان نمى‏تواند فارغ از مفهوم مركزى اسلام صورت گيرد. بقول عنايت حتى انديشمندانى كه در صدد اخذ مفاهيم جديد سياسى در مفصل‏بندى سياست اسلامى بودند ناگزير از استناد به اسلام بوده‏اند تا آنها را موجه جلوه دهد. (عنايت، همو: 108) در مقابل، گفتمان جهانى شدن غرب اسلاميزه نمودن سياست و حيات اجتماعى توسط اسلام گرايان را مهمترين مانع بر سر راه توسعه و نوسازى در بلاد اسلامى عنوان مى‏كنند و بدين ترتيب از سويى بار ناكارآمدى شيوه نوسازى و توسعه غربى در جوامع اسلامى را به دوش انديشه اسلام‏گراى و گفتمان اسلام سياسى مى‏اندازد و از جانب ديگر فقدان ظرفيت و توانمندى برنامه‏هاى اسلام گرايى و در دسترس نبودن آنرا مورد تأكيد قرار مى‏دهد. (طه جابر العلوانى، 21-24 :1377) عدالت از ديگر نشانگان گفتمان اسلام سياسى است كه در صورتبندى آن بكار مى‏رود. مفهوم عدالت در حوزه سياست و اجتماع با استناد به اموزه عدل در انديشه كلامى و فلسفى انديشمندان مسلمان مطرح مى‏گردد. هرچند مناقشات درونى فِرق اسلامى در معنا و مبناى عدل عمدتاً ناظر به ابعاد و سويه‏هاى غير دنيوى و ناظر به رابطه خالق و مخلوق مطرح گرديده، امّا به تدريج و تحت شرايط زمانى و ساختار سياسى حاكم بر جوامع اسلامى در حوزه رابطه حاكم و مردم نيز كشيده شد. آنگونه كه الجابرى گزارش مى‏كند طرح بحت عدل ناظر به رابطه انسان با انسان، به ويژه فرد و دولت بگونه‏اى جدى براى نخستين بار در دوره امويان مطرح شد. (الجابرى، قضايا فى الفكر المعاصر: 74) احتمالاً راز اين نكته نيز به كاربرد اجبار و توصيه حاكميت مبتنى بر روز با استناد به مفهوم قضا و قدر از سوى حاكمان اموى باز مى‏گردد كه جهت مقابله با حاكميت اجبارآميزى كه ذيل مفهوم قضا و قدر توجيه دينى بخود مى‏گرفت، مسأله عدالت در حاكم و روابط فرد و حاكم مطرح گرديد.(5) بهر ترتيب مفهوم عدالت در گفتمان اسلامى مفهوم سازنده و مهمى است كه در حوزه سياست و اجتماع نيز با پيامدهاى مهمى همراه است. به گونه‏اى كه برخى از انديشمندان مسلمان دال آزادى انتخاب و رفتار را با استناد به مفهوم عدل در گفتمان اسلامى توضيح مى‏دهد. (محمد عبدالكريم عتوم، النظرية السياسية المعاصر للشيعة: 54) گفتمان اسلام سياسى با كار بست نشانه عدالت در پيكره‏بندى خود به بازنمايى كاستى‏ها و نقايص گفتمان جهانى شدن مى‏پردازد كه نتوانسته اين مفهوم را مورد توجه قرار دهد. در گفتمان جهانى شدن عدالت از دلنگرانى‏هاى بشر محسوب نمى‏شود و لذا در صورتبندى آن گفتمان جايگاهى ندارد، بلكه بجاى آن دال آزادى و رقابت مى‏نشيند زيرا نظام سرمايه دارى بر مبناى رقابت آزاد استوار است و عدالت از طريق رقابت آزاد تأمين مى‏گردد. نشانه عدالت الگوى اقتصاد اسلامى را از اقتصاد آزاد و ليبرال متمايز مى‏كند. در گفتمان اسلامى كاستى‏ها و نقاط ضعف گفتمانى نئوليبرال در حوزه اقتصاد به طور جدى دنبال مى‏شود. الگوى اقتصاد اسلامى رعايت عدالت در توزيع امكانات و فرصت‏هاى اقتصادى را مورد تأكيد دارد و بدين ترتيب بى‏توجهى و عدم اهتمام به آن در الگوى اقتصاد آزاد به نقد كشيده مى‏شود. الگوى مصرف در اقتصاد اسلامى با تأكيد بر ممنوع بودن اسراف و زيادروى، اسراف و زياده روى در مصرف را در گفتمان نئوليبرال به عنوان نارسايى الگوى مزبور برجسته مى‏كند. رفاه زدگى و تجمل گراى اقتصاد دنياگرا و غير دينى در الگوى اقتصاد اسلامى مورد نفى قرار مى‏گيرد. بنابراين گفتمان اسلام سياسى از سويى اقتصاد اسلامى را در پيكره‏بندى گفتمانى خود وارد مى‏كند و از جنبه ديگر به نفى الگوى ليبرال مى‏پردازد. هرچند روآ (اوليور روآ، 1382) اقتصاد اسلامى را عمدتاً ناظر به نفى اقتصاد ماركسيسم تحليل مى‏كند، امّا به نظر مى‏رسد حداقل پس از فروپاشى بلوك سوسياليستى اقتصاد ماركسيستى غير سازنده‏اى گفتمان اسلام سياسى در حوزه اقتصاد تلقى نمى‏گردد. علاوه بر اينكه استدلال روآ مبنى بر غير ايدئولوژيك بودن اقتصاد ليبرال مبهم و غير مستند به نظر مى‏رسد. به عقيده وى چون اقتصاد ليبرال ماهيت غير ايدئولوژيك دارد اسلام گرايان در صورتبندى گفتمان اقتصادى‏شان توجهى به آن ننموده‏اند، امّا بر عكس ماهيت ايدئولوژيك اقتصاد ماركسيستى موجب گرديد كه اسلام گرايى اقتصاد سوسياليستى را بعنوان رقيب و غير سازنده‏اى خويش تلقى نمايند. (روآ، 146 :1382) روشن نيست كه چگونه اقتصاد سوسياليستى ماهيت ايدئولوژيك دارد امّا اقتصاد كاپتاليستى فاقد رويه‏ى ايدئولوژيك مى‏باشد. حداقل از منظر گفتمانى و با استناد به نگرش چپ، سرمايه دارى خود داراى ماهيت ايدئولوژيك مى‏باشد و در اين راستا از دمكراسى ليبرال جهت هژمونيك شدن بهره مى‏جويد. مالكيت خصوصى در چارچوب اصل عدالت و مطابق با رفاه عمومى مورد توجه قرار مى‏گيرد. انباشت ثروت از طريق احتكار، ربا و انحصار اقتصادى ممنوع اعلام مى‏شود: زكات و ماليات اسلامى به دولت كمك مى‏كند تا از تقسيم‏بندى جامعه به طبقات ثروتمند و فقير جلوگيرى نمايد. در گفتمان اسلامى تلاش مى‏شود الگوى خاصى از اقتصاد اسلامى صورتبندى شود؛ الگويى كه عدالت در آن جايگاه مهم و سازنده دارد. بلحاظ نظرى اين تلاش با استناد به جامعيت شريعت اسلام و رويكرد دو سويه آن به دين و دنيا صورت مى‏گيرد. از مفاهيم چون ربا، احتكار و انحصار بعنوان روش‏هاى مذموم و ممنوع انباشت سرمايه ياد مى‏شود. الگوى توليد، توزيع و مصرف در چارچوب شريعت و با در نظر داشت نفع و ضرر عمومى مورد توجه قرار مى‏گيرد. بنابراين اقتصاد اسلامى از ديگر نشانگانى است كه با ارجاع به مفهوم عدالت و با استناد به دال مركزى اسلام، در صورتبندى گفتمان اسلام سياسى جايى مى‏گيرد. هرچند الگوى اقتصاد اسلامى همچنان با ابهامات جدى روبرو است، امّا برجسته سازى دال حق و حقوق شهروندى نيز در حوزه گفتمانگونگى بين دو گفتمان جهانى شدن در اسلام سياسى قرار دارد. گفتمان جهانى شدن حق فرد و حقوق شهروندى را بر مبناى اومانيسم و انسان محورى بر تكليف گرايى مقدم مى‏دارد. در پيكره‏بندى اين گفتمان آنچه اصالت نسبى دارد فرد، شهروند و حقوق شهروندى است. چنين نگرشى كه بر بنيان انسان‏شناسى ليبراليسم شكل مى‏گيرد، مفاهيمى چون حقوق زنان، حقوق شهروندى و حقوق بشرى را در حد نشانگان اصلى و سازنده گفتمان جهانى شدن ارتقاء مى‏بخشد. در مقابل گفتمان اسلام سياسى با نفى رويكرد اومانيستى، حقوق شهروندى و فردى را در چارچوب اصالت امر متافيزيكى و غيرمادى؛ يعنى محوريت خداوند مورد توجه قرار مى‏دهد. بنايى كه بر اين مبنا استوار مى‏گردد انسان را در بين حق و تكليف قرار ميدهد، و رابطه دو سويه‏اى ميان حق و تكليف ايجاد مى‏گردد. چنين تلقى و برداشتى از زندگى اجتماعى انسان به تقدم منافع جمعى (امت) بر منافع فردى (شخص) مى‏انجامد زيرا اينان معتقدند كه يك فرد متمدن واقعى يك فرد اجتماعى به تمام معنى مى‏باشد كه منافع خصوصى خود را در قبال وظايف اجتماعى محو كرده است. (بازرگان، 154 :1342) گفتمان اسلام سياسى در چارچوب نظريه استخلاف و خلافت انسان مسئوليت اجتماعى انسان را مورد توجه قرار مى‏دهد و حقوق سياسى و شهروندى وى را ذيل مفهوم مسئوليت اجتماعى انسان قرار مى‏دهد. در حالى كه گفتمان اسلامى بر مفهوم تكليف تأكيد نموده و دال تكليف گرايى را در صورتبندى خود بكار مى‏گيرد، در گفتمان رقيب نشانه حق جايگزين مى‏شود و بجاى تكليف مى‏نشيند. مفهوم دعوت از ديگر نشانه‏هايى است كه به گفتمان اسلامى هويت مى‏بخشد. دعوت بيانگر اهتمام اسلام گرايى به بسط و گسترش ارزش‏ها و باورهاى اسلامى است كه عمدتاً از طريق گفتگوى سازنده و با شيوه استدلالى و اقناعى دنبال مى‏شود. گفتمان رقيب به منظور برجسته ساختن نگرانى و چهره ترسناك گفتمان اسلام سياسى دال دعوت را با جهت‏گيرى خصمانه و خشونتبار گره مى‏زند و گفتمان اسلام سياسى را همراه جنگ و تعارض دايمى با ديگر گفتمان‏ها بازنمايى مى‏كند. منابع:- 1- Laclau E.New reflections on the revolution of our time :verso London 1990. 2- ________________&Chantal mouffe Hegemony and socialist strategy,verso,London 1998. 3- _______________, & Slavoj Zizek, contingency, hegemony, universality. Verso, London. 2000. 4- Howarth David, Discourse, university press, uk. 2000. 5- Ter Haar gerrie, The freedom to do God,s will, Routledge London 2003. 6- Fuller Graham. The future of political islam , palgrave Macmillan, 2003. 7- Mousalli ahmad, Images of Islam in the western world and the images of the west in the Islamic world, Arab pr ,Saudi, 2003. 8- سعید بابی، هراس بنیادین، غلام رضا جمشیدی ها و موسی عنبری ، دانشگاه تهران؛1379. 9- عنایت حمید، نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام ؛ 1378. 10-جرجیس فواز ، آمریکا و اسلام سیاسی ، محمد کمال سروریان ، 1382. 11- تاجیک محمد رضا، روایت غیریت و هویت در میان ایرانیان ، مرکز بررسی های استراتژیک ،1383. 12- پدرام مسعود، روشنفکران دینی و مدرنیته در ایران پس از انقلاب، گام نو، 1383. 13- دکمجیان هرایر، جنبشهای اسلامی در جهان عرب، حمید احمدی ، کیهان 1372. 14- گیدنز آنتونی ، پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی ، نشر مرکز 1377. 15- _________،تجدد و تشخص ، ناصر موفقیان ، نشر نی ، 1378. 16- روآ الیویه ، تجربه اسلام سیاسی ، مرکز مطالعات فرهنگی بین المللی ، 1378. 17 – هینس جف ، دین جهانی شدن و فرهنگ سیاسی در جهان سوم ، داوود کیانی ، پژوهشکده مطالعات راهبردی ، 1381. 18- برهان غلیون ، خودآگاهی ، محمد مهدی خلجی ، کتاب نقد ونظر ، 1379. 19- بازرگان مهدی ،(1342) 20- اکبر احمد،1992. 21- عماد الدین باقی ، گفمان های اسلام سیاسی در ایران ، 22- کاستلز مانویل ، قدرت هویت ؛ ترجمه چاووشیان ،1382 23- جابر العلوانی طه ، قضایا فی الفکر المعاصر، 24- رضوان السید، 1383. 25- شرابی هشام، پدر سالاری جدید 1380 26- باربیه موریس ، مدرنیته اسلامی ،1383. 27-محمد عبدالكريم عتوم، النظرية السياسية المعاصر للشيعة: 54) 28- هشام جعيط، بحران فرهنگ اسلامى، 32 :1381) 29- شایگان داریوش، 1380. 30-
یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده يك ايراني در تاریخ ۱۳۸۹-۱۰-۱۲ ۰۹:۴۴:۵۵
از تلاش شما استاد گرانقدر متشكرم 
 
افغانستان بخاطر وجود اساتيدي همچون شما بايد به خود ببالد 
 

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۱۰ جدی ۱۳۸۹ )

شنبه 6 حمل 1390

اخبار سایت

1387/5/6 گالری تصاویر -
گالری تصاویر فعال شد. برای بازدید از گالری تصاویر اینجا کلیک کنید. نظراتتان را ثبت کنید. به نظراتتان احترام می گذاریم.


8/5/1387- امکانات جدید -

امکان گذاشتن یادداشت برای بازدیدکنندگان عزیز در ذیل مطالب تدارک دیده شد. یادداشتهای شما پس از تأیید مدیر سایت نمایش داده خواهد شد.



به روز رسانی 10/6/87 - همه روزه اخبار مربوط به پارلمان در سایت قرار می گیرد. برای خواندن این اخبار اینجا کلیک کنید.
مقالات سایت به روز شد. برای دیدن لیستی از تمام مقالات سایت اینجا کلیک کنید.
اطلاعات مربوط به لیسه عالی نور غزنه در سایت قرار گرفت. برای دیدن این اطلاعات اینجا کلیک کنید.

توجه -
برای استفاده از تمامی امکانات سایت در سایت عضو شوید.
با عضو شدن می توانید با نام خودتان یادداشتهایتان را ثبت کنید.


گیرپارلمان در میانه ریاست سیاف و قانونی - در شرایطی که مردم افغانستان چشم براه شروع کار پارلمان کشور و درمان دردهای بی پایان خود می باشند، هم چنان سایه سنگین رقابت منفی برای ریاست بر این پارلمان نیمه جان ادامه دارد. این سایه شوم ناشی از فقدان روحیه ملی در میان سیاستمداران کشورما و ادامه رقابت های منفی و ناسالم بین سیاستمداران قبیله گرایی سرزمین ماست.

آمار

عضو: 7
اخبار: 148
لینک ها: 9
بازدیدکنندگان: 96666